X
تبلیغات
منتظر ظهور

سفره هفت سین
رسیده عیـد و دل ها شاد و خرّم
همه در فکـر دیدارنـد بـا هـم
همه آمـاده تـا سفـره بچیننـد
به فکـر سفـره های هفت سیننـد
منم یک گوشـه از صحرا نشستم
ببین عیـد است و من تنهـا نشستم
منم در سفره دارم هفت سیـن را
ولی تـوأم شـده بـا داغ زهـرا
اگـر خواهـی برای مادر مـن
دم عیـدی بِگِـریی در بـر مـن
کنار سفره ی عیـدم تو بنشیـن
بگویم ماجرای هر چه هفت سیـن
بُود سین نخستین سیلـیِ کیـن
به روی مادرم بـا دست سنگیـن
میـان کوچه راهش را ببستنـد
غـرور مجتبـایـش را شکستنـد
ببیـن بر سفـره سیـن دومم را
که سویـی نیست در چشمان زهرا
بمیرم، راه خانه گم نمـوده ست
تمام چهـره ی مادر کبـوده ست
بگویـم سین سـوم تا بسـوزی
که مادر سـوخت بین کینه تـوزی
برای کشتـن زهـرا دویـدنـد
درِ کاشـانـه را آتـش کشیـدند
ببین سین دگر از من همین است
عزیزم چهارمی سقطِ جنیـن است
به آتش خانه را پُر مِه نمودنـد
گلـی را وحشیـانـه له نمودنـد
به روی سفره سین پنجم این ست
سرِسجـاده اش زینب حزین است
کنـد چـادر نمـاز مادرش سر
بگـویـد وای مـادر وای مـادر
شده سفـره پر از اشک شبانـه
ششم سین سوت و کور ماندست خانه
خدایـا مرتضی همـدم ندارد
به جز چاهش کسی مرحم ندارد
چه گویم من همی از سین آخـر
بُـود آن سینـه ی مجروح مادر
هنوز آن سینه را درمـان نگشتم
خدا تا کی به صحرا و به دشتـم؟
شده این سفره ام محسن چه رنگیـن
چه دردآور شده این سفره هفت سین
شهادت حضرت فاطمه الزهرا عليه السلام تسليت باد

اي دختر آفتاب اي همسر ماه
اي آنكه تو را ستاره ها خاطر خواه
اين ذره به درگاه تو آورد پناه
پناهم ده پناهم ده پناهم

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم فروردین 1392 توسط منتظر

از داغ تو ای مادر می سوزم ومی سازم              افتاده بجان آذر می سوزم ومی سازم
آن شب که نظر کردم بر صورت نیکویت                دیدم که بود نیلی ازظلم عدو رویت
زآن دم که شدم آگه از سینه وپهلویت                 من تا بصف محشر می سوزم ومی سازم
کی میرود از خاطر آن اشک دو چشمانت             آن ناله ی جانسوزت ،آن رنج فراوانت
کردی رخ خود نهان مخفی زیتیمانت                   از بهرتو پا تاسر می سوزم ومی سازم
ازبهر توای مادر تاریک بود روزم                          چون شمع بجای تو شب تا بسحر سوزم
درخانه ی تاریکت من ، بال ور افروزم                  چون خرمنی ازآذر می سوزم ومی سازم
ای کاش مرا باخود می بردی ازاین دنیا               زیرا که بدون تو سخت است جهان بر ما
ای گل زخزان تو شد دیده ی من دریا                 چون جوجه ی بی مادر ، می سوزم ومی سازم
ای کاش که می بودی تا شانه زنی مویم           این گردیتیمی را شویی زسر ورویم
بعدازتو غم دل را مادر به که من گویم                دائم بدو چشم تر می سوزم ومی سازم
ای مونس طفلانت مادر بکجا رفتی                   غمخوار یتیمانت ، مادر بکجا رفتی؟
با سینه ی سوزانت ، مادر بکجا رفتی ؟            تو رفتی من یکسر می سوزم ومی سازم
بر خلق جهان دادی تو درس شهامت را             باید زتوآموزد دیندار ، شجاعت
کردی زقیام خود برپا تو  قیامت را                      از بهر توای رهبر ، می سوزم ومی سازم
شد محسن مظلومت ،کشته زفشار در             بر خاک در افتادی ، مانند گل  پرپر
زد (کرببلایی) را داغ تو بجان آذر                       زآن آذر وضرب در ، می سوزم ومی سازم
اثر طبع نادعلی کربلایی -ارمغان کربلا -ص ۷۰-۷۱ -انتشارات خزر -تهران 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط منتظر

ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا!

 چو عطر غنچه نهان تا كى؟ آشكار بيا!

حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار

گل يگانه گلزار روزگار، بيا!

تويى، تو نور محمّد، تو جلوه اى ز على

 تو سيف منتقمى، عدل پايدار بيا!

زاشك و خون دل، اين خانه شستشو داديم

 بيا به مشهد عشّاق بى قرار! بيا!

زمان، گذرگه پژواكِ نام نامى تست

 زمين ز رأى تو گيرد مگر قرار، بيا!

ميان شعله غم سوخت هجرنامه ما

 بيا كه گويمت آن رنج بى شمار، بيا!

زلال چشمه تويى، روح سبزه، رمز بهار

 بيا كه با تو شود فصل ها، بهار بيا!

براى آن كه نشانى تو اى مبشّر نور

 درخت خشك عدالت به برگ و بار، بيا!

براى آمدنت، گرچه زود هم ديرست!

 شتاب كن كه برآرى ز شب دمار، بيا!

بيا كه دشت شقايق به داغ، آذين گشت

 تو اى تسلّى صحراى سوگوار، بيا!

حريق فاجعه، گل هاى عشق مى سوزد

 فرونشان به قدوم خود اين شرار، بيا!

بتاب از پس دندانه هاى قصر سحر

بزن حجاب به يك سو، سپيدهوار بيا!

نگاه منتظرانت فسرد و مى ترسم

كه پژمُرَد همه گل هاى انتظار، بيا!

 (سپيده كاشانى) 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 توسط منتظر

تحلیل تاریخچه شکل‌گیری بابیت به روایت آیت الله مصباح یزدی:
به گزارش ادیان نیوز، رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ضمن تحلیل و بررسی پیشینه دو فرقه انحرافی بابیت و بهائیت، گمراهی را خطری در کمین همه افراد جامعه دانست. آیت الله محمد تقی مصباح‌یزدی در دیدار طلاب جامعةالزهرا(س) در بخشی از سخنان خود گفت: کسی که با استفاده از موقعیتی که در اختیارش است شبهه ای را مطرح کند، این باعث تزلزل افکار در بخش عظیمی از جامعه و مردم می شود و چه بسا اگر مواجهه و مقابله صریح با آن نشود ممکن است فتنه عظیمی را ایجاد کند.
وی در این باره به تشریح فرقه بابیت و بهایت در ایران پرداخت و افزود: اصل مساله از اینجا شروع می شود، طلبه ای جوان از شیراز برای درس خواندن به کربلا رفته بود، این طلبه استادی داشت به نام سید کاظم رشتی که مقداری عارف مسلک به معنای منفی آن بود.
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) خاطرنشان کرد: در کنارش یک شاهزاده روسی برای جاسوسی به ایران آمده بود تا بتواند نفوذ کند، او به ظاهر مسلمان و طلبه شده بود، او ابتدا در تهران درس خواند و بعد به کربلا مهاجرت کرد و اتفاقا با این طلبه شیرازی رفیق شد و مدتی با این آقا زندگی گرد و قلیانی شد چون آن زمان قلیان مرسوم بود کم کم سعی کرد در قلیان این طلبه جوان حشیش قرار دهد.
وی تاکید کرد: کم کم به او گفت شما شخصیت بزرگواری هستید، نورانیتی که در شما می بینم بی اثر نیست و حتما ارتباطی با امام زمان دارید؛ این طلبه به وی گفت خوب شما به کسی چیزی نگوئید، بر اثر این القائات بود که این فرد به این طلبه گفت شما چه نیازی به تحصیل دارید به ایران برگردید و این آغاز بابیت شد.
آیت الله مصباح‌یزدی افزود: این طلبه و سید جوان با تحریک یک شاهزاده روسی به همین سادگی ادعای ارتباط با امام زمان(عج) کرد و به شیراز بازگشت و این مساله را طرح و افرادی را نیز دور خود جمع کرد، کم کم کار او گرفت و رسما یک مذهب جدید شد و به تدریج گفت نه اصلا خودم امام زمان هستم و بعد کار او به پیامبری رسید و کتابی به نام بیان برخود نازل کرد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 توسط منتظر

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 توسط منتظر

سياه روتر از آنم كه جرات كنم به سپيدارها نزديك شوم، بي مايه تر از آنم كه داراييم كفاف خريدن يك شاخه لبخند را براي لبانت بدهد.
دلم هر جايي تر از آن است كه بتواند شبي، ساعتي يا حتي به قدر چند جمله اي با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكني، و تكيده تر از آنم كه راضي بشوي استخوان هايم زير بار بي اعتنايي ات خرد شود، و دست خالي تر از آن كه دست رد به سينه ام  بزني!
چه آرزوهايي برايم در سر داشتي و به بارور شدنم چه اميدها كه نبسته بودي! چه خاطره هايي شيرين داشتم از هم صحبتي با تو و چه جام هايي از نور ناب نوشيده بودم از كلامت!
چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از كاروانت؟
چه شد كه تا به خود جنبيدم، وسط صحرا زمين گير خفت خود شدم و ديگر از تو حتي سوسويي هم پيدا نبود؟
تقصير كه بود؟
من؟ ... آري! اين من بودم كه خودم را برابر وسوسه ابليس باختم، من بودم كه بريدم، من بودم كه كم آوردم و آن وقت چشم گشودم و ديدم كارم دارد به جاي باريك تر مي كشد!
مني كه تو را در بهاري ترين سپيده بي ابرترين قله ها يافته بودم، حالا از قعر پاييزي ترين غروب هاي پست ترين دره ها، صدايت مي زنم و باور كن ايمان دارم كه انعكاس هق هق و بازتاب هاي "هاي هايم" به گوشت مي رسد و تو با اين كه مي شنوي ... نه، نبايد با پايان بردن اين جمله به سوي تو تير اتهام اندازم، بايد به خودم نشتر اعتراف بزنم .
باز هم اين منم كه اشكم بي بهره از اضطرار است و ضجه ام خالي از اصرار! زيرا نمي شود گداختگي دلي به چشمت بيايد اما قدمي براي تسلايش برنداري، نمي شود تب و تاب را و پريشاني را ببيني و براي دستگيري، پا پيش ننهي، نمي شود سرانگشتي به ضريح توسلت، دخيل بزند و تو از گره گشايي دريغ كني!... تو داري شبانه، گوشه گوشه اين درياي توفاني را مي كاوي.
بادبان هايي به بلنداي قامتت افراشته و هزاران ريسمان ناگسستني براي نجات آويخته اي و پيشانيت تا به بيكران ها مي تابد، اما بايد پنجه غريق هم از ميان گرداب بيرون آمده باشد تا تو خودت را برساني و بيرونش بكشي!
اگر تو را فراموش كرده باشد، حق داري سراغش را نگيري و بگذاري بازيچه التهاب امواج شود، حق داري!...
ولي بيا و به حق آن نان و نمكي كه سر سفره كرامتت خورده ام، لحظه اي از اين غفلت زدگي من درگذر تا برايت بگويم:
وقتي آدم دارد غرق مي شود، اضطراب، فريادش را در گلو خفه مي كند!
كسي كه يك عمر در عرشه كشتي تو زيسته و به ناز و نعمت عاطفه ات خو كرده، وقتي ببيند خودش با پاي خودش به ميان ورطه پريده، واقعاً رويش نمي شود چيزي طلب كند. حتي اگر آن خواهش، رها كردنش از تباهي باشد، به خودش اجازه نمي دهد به تو اعتراض كند، به درگاهت شكوه كند، عريضه بنويسد يا دست تظلم بر آورد! احساس مي كند مجبور است با رنجش كنار بيايد و بغضش را ته نشين حنجره اش كند و با اين حال از شرح حال و روزش براي تو سر باز زند...!
اما خوب كه گوش مي سپارم، انگار نجواي تو از ميان هياهوي بوران، حرف ديگري دارد! تو مي گويي: "مي دانم كه زلال دلبستگي ات به من را گل آلود كرده اي، خبر دارم موريانه هاي نافرماني چه بر سر كلبه سر سپردگي ات آورده اند، از هر طپش و ضرباني كه قلبت دارد، قصه كسالت و ياست را شنيده ام. اما آخرش چه؟ مگر غير از خانه من پناهگاهي پيدا مي كني؟ مگر جز من كسي هست كه زير سايه اش، آوارگي ات را از ياد ببري؟ مگر نزديك تر از من عزيزي پيدا مي كني يا دلسوزتر از من، رفيقي را مي شناسي؟ مگر نمي داني كه من سرچشمه حياتم و هر چه سواي من سراب مردگي است؟ پس چه مي گويي؟! دست بر دست نهادن و به من پناهنده نشدن چه فايده اي برايت دارد؟...
بيا براي يك بار هم كه شده، دلت را به درياي مهر من بزن و همه آن چه تاكنون كرده اي به كناري بگذار و بي آن كه به گذشته ات فكر كني، از ژرفاي ضميرت مرا بخوان! آن وقت مي بيني كه همان دم، سبكبال در آسمان آغوشم پروازت مي دهم و تو مي تواني تا همان قله هاي بي ابر، ديده در ديده من اوج بگيري..."
دلگویه :سعيد مقدس

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط منتظر

در تعاليم بسياري از اديان خبر از وقوع آخرالزمان و پايان دنيا در زمان نامشخصي در آينده آمده است. در حالي‌كه چنين حادثه‌اي با نابودي تمدن بشري يا پاكسازي زمين از زندگي انسان، در اذهان تجلي مي‌يابد، مذاهب آزادانديش معمولاً با نگاه تشبيهي به آن نگريسته و آن را نمادي از مرگ مي‌دانند.
اغلب مذاهب در تعاليم خود ادعا مي‌كنند «برگزيدگان» يا «شايستگان» مذهب حقيقي واحد، از حوادث آينده در امان خواهند ماند و به پاس كشمكش‌ها و رنج‌هايي كه در اين ميان تحمل كرده‌اند به سوي بهشت رهنمون مي‌شوند. هم‌چنين گفته شده ناشايستگان (بي‌ايمانان يا پيروان ديگر اديان) با زندگي ابدي در دوزخ، سرگرداني معنوي يا نابودي روبرو مي‌شوند. از منظر ديدگاه‌هاي ميانه‌روتر بهشت و جهنم واقعي نبوده، تشبيهي از حالات روحاني و معنوي در زندگي و يا بعد از آن به حساب مي‌آيند.
اين موضوع در كتب مذهبي با واژه «آخرت‌شناسي»1 شناخته شده و مي‌توان ردپاي آن‌را در ابتدايي‌ترين اعصار تمدن يافت. افسانه‌هاي مشهوري در ارتباط با پايان جهان وجود دارد. از جمله داستان «رگناروك»2 و كتاب مكاشفه. كتاب مكاشفه توصيف‌گر جنگ پاياني ميان خير و شر و «آرماگدون» پيشگويي شده از منظر مسيحيت مي‌باشد.

آخرالزمان يهودي

در كتاب تلمود در رسالة آودا زراه 3 در صفحة 9۸ آمده است جهان ما تنها شش هزارسال عمر خواهد نمود:
... تنا دبي ايلييا هو 4 آموخت: جهان مقدر است شش‌هزار سال عمر كند. دو هزارسال اول «پوچ» است؛ دو هزار سال بعد عصر تورات است. [از ابراهيم تا كامل شدن ميشنا، قسمت اول تلمود]؛ و دوهزار سال بعد [آخر] دورة ماشيح است؛ يعني عصر مسيحايي ممكن است در اين دوره آغاز شود. به خاطر گناهان ما [يهوديان] بسياري از [فرصت‌هاي آمدن ماشيح] سپري شده [و ماشيح هنوز نيامده است].
در آيين يهوديان پايان دنيا «آچاريت هياميم» 5 (به معني آخرالزمان) نام دارد كه طي آن هزاران حادثه براي واژگوني جهان كهنه و آغاز مرحلة جديدي كه در آن همة انسان‌ها خداوند را ـ به عنوان كسي كه بر همه كس و همه چيز حكمراني مي‌كند ‌ـ مي‌شناسند، رخ مي‌دهد. يكي از حكيمان تلمود مي‌گويد: «پايان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبينم.» چون اين دوره با كشمكش‌ها و رنج‌هاي فراواني همراه خواهد بود.
تقويم يهودي (لاچ) 6 كاملاً براساس زمان فرض شدة خلقت جهان در كتاب پيدايش تنظيم شده است. بسياري (بطور برجسته محافظه‌كاران، يهوديان اصلاح‌طلب و بعضي مسيحيان) معتقدند عصر تورات نمادين است. برمبناي تعاليم يهوديان ديرين و يهوديان ارتودوكس عصر حاضر، اين دسته‌بندي دقيق و واقعي است و هميشه استوار بوده و خواهد بود. تنظيم‌هاي دقيق با سال‌هاي كبيسه، به منظور در نظر گرفتن تفاوت ميان تقويم قمري و تقويم شمسي به عمل آمده است؛ زيرا تقويم يهوديان براساس هر دو مي‌باشد. بنابراين سال 2000 ميلادي برابر است با سال 5760 تقويم يهودي، از زمان آفرينش جهان؛ براساس اين محاسبات پايان جهان در سال 2240 روي خواهد داد.
برمبناي عقايد رايج يهودي، پايان جهان با حوادث زير همراه است.
1. تجمع يهوديان پراكنده و تبعيد شده در اسرائيل؛
2. شكست همة دشمنان اسرائيل؛
3. ساخت معبد سوم در اورشليم (قدس) و از سرگيري آيين قرباني و امور معبد؛
4. تجديد حيات مردگان يا جذبه؛
5. و ظهور مسيحاي يهوديان كه پادشاه اسرائيل خواهد بود
. او يهوديان اسرائيل را به اسباط اوليه‌شان تقسيم خواهد كرد. در اين زمان يأجوج پادشاه مأجوج به اسرائيل حمله مي‌كند. يأجوج كيست و ملت مأجوج كدام ملت است هنوز مشخص نيست. مأجوج وارد جنگ بزرگي مي‌شود كه در آن بسياري از نيروهاي هر دو طرف كشته مي‌شوند و خداوند در آن مداخله نموده و يهوديان را نجات مي‌دهد. اين جنگ «آرماگدون» نام گرفته است. خداوند پس از اينكه اين دشمن را براي هميشه نابود كرد، همة نيروهاي اهريمني را از بين مي‌برد. بعداز سال 6000 ، (هزارة هفتم) عصر قدوسيت، آسودگي، زندگي روحاني و صلح فراگير آغاز مي‌شود كه «اُلام هابا» 7 نام دارد.
گروهي از يهوديان «هسيريك» 8 معتقدند «ماشيح» احتمالاً آمده و مأموريت خود را آغاز نموده است. شكست عراق توسط ارتش ايالات متحده در جنگ خليج در سال 1991 و اينكه اسرائيل صدمات جدي در آن جنگ نديد، به عنوان نشانه‌اي از حضور ماشيح در سرزمين به شمار رفته است. اين عقيده از سوي تمام گروه‌هاي ديگر يهودي كه هنوز منتظر «آخرالزمان» سنتي نوشته‌هاي انبيا و كتاب مقدس يهوديان مي‌باشند مردود اعلام گرديد.

آخرالزمان مسيحي

مسيحيان اوليه در قرن اول ميلاد نگراني‌هايي از زمان وقوع آخرالزمان داشتند. آنها معتقد بودند آخرالزمان در زمان حياتشان روي خواهد داد. «پل» (حواري) پايان جهان را با درد زايمان مقايسه كرد و اين مقايسه، چنين مي‌نمود كه جهان در حال حاضر آبستن نابودي خود است. اما هيچ كس نمي‌دانست كي اتفاق خواهد افتاد. زماني كه پيروان پل در «تسالونيكا» توسط رومي‌ها مورد اذيت و آزار قرار مي‌گرفتند، بسياري گمان مي‌كردند اين نشانة نزديكي آخرالزمان است. با اين وجود شك و ترديد گسترش مي‌يافت. در دهة 90 مسيحيان مي‌گفتند: «ما اين چيزها را در زمان پدرانمان هم شنيده‌ايم [پايان جهان]. اما ببين ما پير شده‌ايم و هيچ كدام اتفاق نيافتاد.»
در دهة 130 «سنت ژاستين مارتير» 9 ادعا كرد خدا به اين دليل پايان جهان را به تأخير انداخته كه مي‌خواهد گسترش مسيحيت را در سراسر جهان مشاهده كند. در دهة 250 ميلادي، «سنت سپرييان»10 نوشت كه گناهان مسيحيان در آن زمان مقدمه و گواه نزديكي پايان بوده است. با اين حال تا قرن سوم بيشتر مردم معتقد بودند زمان پايان بسيار فراتر از زمان حياتشان است.
اين عقيده وجود داشت كه مسيح غيب‌گويي دربارة آينده را تقبيح نموده و به اين سبب اين تلاش‌ها براي پيشگويي آخرالزمان بي‌ثمر مي‌ماند. با اين وجود به كمك عقايد يهودي پيشگويي‌ها ادامه مي‌يافت. با استفاده از اين سيستم، تاريخ پايان در 202 ميلادي ثبت شد. اما وقتي اين تاريخ سپري شد همة اميدها روي سال 500 ميلادي تمركز يافت. با گذشت اين تاريخ، زمان پايان در افق محو شد و به‌طور فزاينده‌اي دور شمرده شد.
در حال حاضر بسياري از مسيحيان معتقدند آخرالزمان نزديك است. بعضي فرقه‌ها آن‌را در زمان حيات خود يا اندكي بعداز آن مي‌پندارند.

نويسنده:ف. شفيعي سروستاني 


پي‌نوشت‌ها:

1. Eschatology.
2.« Ragnarok» يا نابودي خدايان، اسطورة اسكانديناويايي كه دربارة پايان عمر انسان و خدايان مي‌باشد.
3. Arodah Zarah.
4. Tanna Debey Eliyahu.
5. Acharit Hayamim.
6. Luach
7. Olam Haba
8. فرقه يهوديان باطني‌گرا كه در قرن 18 در لهستان پايه‌ريزي شد.
9. Saint Justin Martyr
10. Saint Cyprian

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط منتظر

شـيـخ مـحمد رشتى از ذاكرين با تقوا و شيفته اهل بيت عصمت عليهم السلام خصوصا حضرت ولى عصر عـجل اللّه تعالى فرجه الشريف است. و به خاطر آن كه نام مقدس امام زمان (عج) را در منبر و غير آن زياد میبرد، معروف به شيخ محمد صاحب الزمانى شده است و حتى كتابى در احوالات آن حضرت نوشته است.
ايشان فرمود: در سال 1338، به حج بيت اللّه الحرام مشرف شدم . در شهر جده خرجى مرا دزديدند.
رفقا به خاطر ايـن كـه مـجـبور به كمك كردن من نشوند، از من دورى نمودند، لذا از هر جهت نااميد و بيچاره مـاندم.
از كشتى خارج و مُحرم شدم و بعد هم متوجه به مكه معظمه شدم و از در بنى شيبه داخل مـسـجد الحرام گرديدم و براى هر چه بر سرم می آيد، آماده شدم، چون چارهاى نداشتم.
در مسير رفـت و آمـد حـجـاج، با حال تضرع به خداى تعالى، ايستاده و عرض می كردم: پروردگارا اگر در مـشـهـد مـقدس اين معامله با من می شد به حضرت رضا عليه السلام شكايت می كردم آيا در بين اين همه حاجى خرجى من بايد سرقت شود؟ نـاگـاه مـردى خوشرو كه چشمهاى سياهى داشت و هيچ كس را به آن خوشرويى و خوش قامتى نـديـده بـودم و در لباس اهل يمن بود به من فرمود: خير است چه بسيار خرجیها كه سرقت شده است. خرجى فلان سيد را هم برده اند داخل طواف شو و خود را مشغول كن .
گـفـتم: يا اخى ما تريد منى دعنى و اذهب عنى؛ اى برادر، از من چه میخواهى؟مرا بگذار و برو.
بـه رويـم تـبـسم نمود و من هم مشغول طواف شدم .
چند قدمى كه رفتم، دو مرتبه آمد و گوشه احـرام مـرا كـشـيد و گفت: تعال اعطيك من الدراهم و تتشرف ان شاءاللّه الى المدينة و تروح الى الـزيـنـبـيـة و تـرجع من طريق الشام الى النجف ان شاءاللّه تعالى فتنفد نفقتك و يصلك هناك ما يوصلك الى خراسان بحال حسن؛ بيا به تو مقدارى پول بدهم ان شاءاللّه به مدينه مشرف میشوى و بـه زيـنبيه میروى و از راه شام به نجف اشرف برمیگردى، خرجى تو تمام میشود و آنجا انشاءاللّه به قدرى كه به راحتى به خراسان برسى، پول میرسد.
وقـتـى گـوشه احرام مرا گرفت، صد و چهارده ليره عثمانى شمرد و در احرام من ريخت .
يكى از آنـهـا روى زمين افتاد فرمود: احرام را محكم ببند تا پولت را ندزدند.
من خم شدم تا ليرهاى را كه افـتـاده بـود از روى زمين بردارم و با خود گفتم: ببينم اين ليرهها چيست كه به من داده است؟ سـرم را بـلـند كردم، ولى كسى را نديدم .
آن وقت دانستم كه اين شخص حضرت حجت عجل اللّه تعالى فرجه الشريف بوده است . بـعدا كه به نجف اشرف رسيدم، خرجى من تمام شد و از آن جا به كربلاى معلى شرفياب شدم .
اين سفر من، سال آخر عمر مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى (ره) و در دهه عاشورا بود. ايشان شبهاى دهه را روضه خوانى و اطعام مىكردند. منبرى هم تنها من بودم .
بعد از دهه عاشورا، آن قدر به من پول دادند كه مرا با كمال راحتى به خراسان رسانيد.


منبع:
كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـيـاقوت الاحمر) میباشد. 
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط منتظر

علت برخاستن موقع شنيدن يا تلفظ نام خاصّ حضرت(قائم(عج)) چيست؟
اينکه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفظ به اين کلمه برمي خيزند و مي ايستند، اين کار يک نوع عمل مستحبي است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدي(عج) مي اندازد و براي آنها تلقين عملي مي شود که بايد برخاست، نهضت کرد، اميدوار بود و به زمينه سازي براي ظهور و قيام جهاني رهبري معصوم و قاطع که اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستي است، پرداخت.
اين رفتار، بين تمام شيعيان بلاد، معمول بوده و هست. نقل شده که امام رضا(ع) در يکي از مجالس خراسان حضور داشت و چون کلمه قائم گفته ايستاد و دست مبارکش را بر سر نهاده فرمود: اللّهم عَجِّل فرجه و سهّل مخرجه.1 (خداوندا بر فرجش شتاب کن و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان)
اين عمل در عصر امام صادق(ع) نيز معمول بوده است. خدمت آن جناب عرض شد: علت چيست که هنگام ذکر قائم، بايد قيام کرد؟ در جواب فرمود: صاحب الامر، غيبتي دارد بسيار طولاني و از کثرت لطف و محبتي که به دوستانش دارد هرکس وي را به لقب قائم که مشعر است به دولت او و اظهار تأثري است از غربت او، ياد کند؛ آن جناب هم نظر لطفي به او خواهد کرد. چون در اين حال مورد توجه امام واقع مي شود؛ سزاوار است به احترام برپا خيزد و تعجيل فرجش را از خدا بخواهد2. پس اين رفتار شيعيان ريشه مذهبي دارد و نوعي اظهار ادب و شعار است گرچه وجوبش معلوم نيست.


پي نوشت:
1ـ الزام الناصب، ص81.
2ـ همان، ص82.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390 توسط منتظر

رجعت در لغت به معناي بازگشت و بازگشتن به دنيا پس از انتقال به جهان ديگر است.1 و در اصطلاح بدين مفهوم است که در زمان ظهور امام زمان(ع) جمعي از پيامبران، امامان، نيکان و نيز برخي از دين‌ستيزان و جنايتکاران که در سال‌هاي قبل وفات يافته اند به اذن خداوند متعال زنده شده و به دنيا باز مي‌گردند تا دين‌داران، حکومت جهاني دين و عدالت را ببينند و ضد دينان، عذاب داده شوند و از آنان انتقام جنايات انسان سوزشان گرفته شود.2
رجعت از عقايد مسلم شيعه است و آيات و روايات در اين باره بيش از حدِّ شهرت و تواتر است. در يادداشتهاي مرحوم دهخدا، از ظهور حضرت بقية الله(عج) و از نزول حضرت عيسي(ع) نيز "رجعت" تعبير شده است؛3 که از نظر معناي لغوي درست است ولي از نظر اصطلاح، صحيح نيست؛ زيرا رجعت در اصطلاح کلامي شيعه، عبارت از بازگشت پس از مرگ است، در حاليکه وجود اقدس حضرت صاحب الزمان(ع) در پشت پرده غيبت است و از پرده بيرون مي‌آيد و وجود مقدس حضرت عيسي(ع) در آسمان‌هاست که پس از ظهور ولي عصر، او نيز نازل مي‌شود و در پياده کردن عدالت اجتماعي، يار و مددکار آن حضرت مي‌شود. از اين رهگذر در مورد امام زمان "ظهور" تعبير مي‌شود و درباره حضرت عيسي(ع) "نزول" و تعبير رجعت اصطلاحي در حق آن‌ها صحيح نيست.
امام صادق(ع) يکي از ويژگي‌هاي شيعه را اعتقاد به رجعت برشمرده، مي‌فرمايند: از ما نيست کسي که ايمان به رجعت ما نداشته باشد.4
در برخي روايات داريم که وقتي حضرت ظهور مي‌کند، به بعضي از مومنان در قبر خطاب مي‌شود که: حضرت ظهور کرده، اگر مايليد مي‌توانيد امروز حضرتش را ياري دهيد.5
رجعت در قرآن
در قرآن حدود هفتاد آيه در مورد رجعت وجود دارد، که در اينجا به دو مورد اشاره مي‌کنيم:
*** "و هنگامي که قول بر آنان واقع گردد، از زمين موجودي را بيرون مي‌سازيم که با آنان سخن مي‌گويد (يا با آنان مي‌جنگد) ولي مردم به آيات ما ايمان نمي‌آورند، و روزي که از هر امتي گروهي از کساني که آيات ما را تکذيب کردند، محشور کرده و سپس آنها نگه داشته مي‌شوند.6
اين آيه مشهورترين آيه رجعت است که به تنهايي بر رجعت دلالت دارد. چرا که ظاهر آيه به خوبي بيانگر اين مطلب است كه اين حشر گروهي از هر امتي غير از حشر در روز قيامت است كه شامل همة انسان‌ها مي‌گردد، چنانكه در آيه‌اي در وصف حشر روز قيامت چنين مي‌فرمايد:
"و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً"
و همه را محشور كرده و احدي از آنان را فرو نخواهيم گذاشت
.7
مردي به امام صادق(ع) عرضه داشت: كه اهل سنت گمان كرده‌اند كه آية «روزي كه از هر امتي گروهي را محشور مي‌كنيم» مربوط به قيامت است حضرت(ع) در پاسخ فرمود: آيا چنين است كه خداوند روز قيامت از هر امتي تنها گروهي را محشور كرده و بقيه را رها مي‌سازد؟ خير، اينگونه نيست ولكن آيه در مورد رجعت است. امّا آية قيامت آن است كه مي‌فرمايد: «همه را محشور ساخته و از احدي چشم‌پوشي نمي‌كنيم.»8
*** "همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا، آن روزي كه شاهدان اقامه شوند، ياري خواهيم نمود."9

بقیه متن را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط منتظر

درباره طول عمر حضرت مهدي(ع) سخن هاي بسياري گفته اند. مهم ترين مسئله دخيل در طول عمر حضرت، قدرت الهي است. اگر کسي به کتب آسماني به ويژه قرآن کريم آشنايي داشته باشد، مي داند که کارهاي خارق العاده بسياري در عالم واقع شده و معجزات بسياري صادر گرديده که همگي حاکي از قدرت لايزال الهي است.
همه اديان از عمر طولاني جمعي از افراد بشر خبر داده اند، به عنوان مثال مسيحي ها عموما معتقدند که حضرت عيسي(ع) پس از قتل زنده شده و تاکنون زنده است.
با مراجعه به قرآن کريم نيز معلوم مي شود که بعضي از عمر طولاني برخوردار بوده و هستند، به عنوان نمونه درباره حضرت نوح (ع) مي خوانيم که قبل از توفان 950 سال در ميان قوم خود بوده (۱) و پس از توفان نيز زنده بود. همچنين درباره حضرت عيسي(ع) وقتي يهوديان گفتند: ما او را به دار آويخته و کشته ايم، قرآن کريم نظر آنان را مردود دانسته و فرمود: خداوند او را به آسمان برده است. (۲)
در بيشتر کتبي که دانشمندان درباره زندگي و وجود امام زمان(عج) نوشته اند، بابي را به «معمرين» اختصاص داده و اسامي افرادي را که عمر طولاني داشته اند، ضبط کرده اند.
و اما از نظر علم پزشکي، عمر انسان محدود به هفتاد و هشتاد سال نيست، بلکه تمام اعضاي بدن انسان، جداگانه براي يک عمر طولاني ساخته شده است. يکي از دانشمندان در مقام مقايسه عمر انسان با ساير موجودات، مطالعات فراواني نموده و بالاخره ثابت کرد که بدن آدمي براي آن ساخته شده که هزاران سال عمر کند(۳) يکي از پزشکان مي گويد: براي مدت زندگاني انسان، حدي که تجاوز از آن محال باشد معين نشده است (۴) چيزي که تا کنون ثابت شده، اين است که علت اصلي مرگ، امراض و عوارضي است که به يکي از اعضاء، عارض شده، در نتيجه آن عضو را از انجام کار باز مي دارد و بواسطه ارتباط و اتصالي که ميان اعضاء برقرار است، از مرگ آن عضو، مرگ ساير اعضاء نيز فرا مي رسد.
لذا عمر انسان از نظر علمي حد ثابت و معيني ندارد بلکه انسان قابليت آن را دارد که هزاران سال عمر کند.
و اما حضرت آيت الله وحيد خراساني درباره کلمه «امام زمان» مي گويد: اگر درباره کلمه «امام زمان» و «صاحب الزمان» دقت کنيد مي بينيد آن حضرت، جلوي زمان است و زمان، پشت سر اوست. آن حضرت، امام و صاحب زمان است و چون مقدم بر زمان است، بر زمان هم امامت مي کند. اگر کسي عمق اين مطلب را بفهمد، خواهد دانست که چرا امام زمان(ع) پير نمي شود(۵) پس در نتيجه طول عمر هم امکان دارد و هم واقع شده است.


پي نوشت:
1ـ سوره عنکبوت، 14.
2ـ سوره نساء، 158.
3ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج2، ص220.
4ـ مصلح جهاني، ص67.
5ـ پيام امام زمان(ع)، حجازي، ص173.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط منتظر

می زنم دم زعلمدار رشید حرم عشق؛ شه با کرم عشق؛ مه محترم عشق؛ صفای قدم عشق؛ همان یار که گشته صنم عشق؛ چکد از لب او بر لب پیمانه لب عشق؛ همان شاه که باشد سر دوشش علم عشق؛ نگار دل زارم؛ شفا بخش قرارم؛ به جز عشق جمالش به دل خوش ندارم؛ قرارم بهارم؛ شعارم؛ همه دارو ندارم؛ که باشد به شب اول قبرم به کنارم؛ دلم عاشق رویش؛ شدم بنده کویش؛ دلم بسته به مویش؛ قده نوش سبویش؛ شتابان دل زارم همه شب جانب کویش؛ چنان برگ خزان است روان در دل جویش؛ ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش؛ مرا کشته به وا... علی علی واری خویشش، ابوالفضل امیرم، امیری بی نظیرم؛ صفا بخش ضمیرم؛ که جز عشق رخش در دل خسته نپذیرم؛ چه خوش باشد اگر باز زند با دو سه تیرم؛ که صیدش شوم و زیر قدم هاش بمیرم؛ ز غیرش همه سیرم؛ دل از مهر خدایی ابالفضل نگیرم؛ علمدار سپه دار جهانگیر و جهاندار بود دلبر و دلدار مرا یار مدد کار تپش های دل حیدر کرار؛ شده در حرم فاطمه پرکار؛ زنم جار بود عشق سر دار؛ بگوید سر دیوانه سر دار؛ سرم پر زهوایش؛ دلم جای ولایش؛ غلامم به سرایش؛ همه هستی و دینم به فدایش؛ ربوده ز سر روح الامین عق صدایش، بود محور عشق عزلی دست جدایش؛ حسین بن علی سوره توحید بخواند برایش؛ کسی نیست به پایش؛ به قربان نوایش ، دعایش؛ دلم گشته خریدار بلایش؛ به قربان گره بند قبایش؛ لقب باب حوائج؛ نصب باب حوائج؛ خداوند نجابت و ادب باب حوائج؛ دلم غرق کمالش؛ بود زینب کبری همه جا محو جمالش؛ دلم بنده نامش؛ گرفتار مرامش؛ که افتاده به دامش؛ نه آدم نه سلیمان و نه لقمان که موسی است غلامش؛ حسین است کلامش؛ ببین حسن خطابش و به زهراس سلامش؛ قیامت متجلی شود از وقت قیامش؛ تمامی بهشت است به نامش.

بياييد در ماه محرم زنجير نزنيم! اما زنجير از پاي آزادمردي باز کنيم.
سينه نزنيم! اما سينه دردمندي را از غم وآه پاک کنيم.
اشکي نريزيم! اما اشک از چهره مظلومي پاک کنيم.
آن وقت حسيني شويم با افتخار بگوييم
يا حسين
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی بر عزاداران تسلیت باد

التماس دعا

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط منتظر

بحث امام حسین (علیه السلام) و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو بحث مرتبط و گره خورده با یکدیگر می باشد که در این باب مطالب بسیاری موجود است و در این میان یکی از اصلی ترین مطالب که متصل کننده این دو عزیز به یکدیگر است مسئله انتقام گرفتن از قاتلان و ظالمان در حق امام حسین (علیه السلام ) توسط حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه ) و خونخواهی و طلب خون سید الشهدا و قاتلان آن عزیز می باشد .
همان گونه که در زیارت عاشورا می خوانیم " السلام علیک یا ثارالله و بن ثاره والوتر الموتور " ما به ساحت مقدس امام حسین (ع) به عنوان خون خدا و فرزند خون خدا و سپس شهید مقتولی که خون او ریخته شده و بر زمین مانده و انتقام خونش گرفته نشده است سلام می دهیم .
حال باید دید این خون به ناحق ریخته شده که همان خون خداست آیا طلب کننده و باز پس گیرنده ای نباید داشته باشد ؟ و در این جاست که جایگاه ولی دم و منتقم خون ریخته شده مشخص می گردد . همان عزیزی که در روز ظهور خود را به عنوان بقیه الله معرفی نموده و دومین کلامش درباره ثارالله است . همان مولایی که هر صبح و شام برای خون ریخته شده جد غریبش گریان است و منتظر روزی است که بیاید و انتقام خون جدش را از دشمنان خدا و ظالمان بگیرد . همان عزیزی که در وصفش در دعای ندبه می خوانیم : " این الطالب بدم المقتول بکربلا " . در آیه شریفه آمده : "و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا " (آن کسی که مظلوم کشته شد برای ولی اش سلطه (حق قصاص) قرار دادیم ) در تفاسیر شیعی آمده است که اهل بیت علیهم السلام فرموده اند: منظور از کسی که کشته شده است حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است و آن کسی که ولی خون اوست حضرت مهدی علیه السلام است . ) و رسول اکرم (صل الله علیه واله) نیز امام زمان را به عنوان " و هو الطرید الشرید الموتور بابیه و جده " معرفی نمودند . السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره
در ذیل آیه شریفه "اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا " از امام صادق علیه السلام روایت شده که این آیه در حق مهدی (عج) ماست که در هنگامه ظهور خون امام حسین علیه السلام را مطالبه نموده و می فرمایند : ما اولیا دم و طلب کنندگان خون عزیزانمان هستیم . و این جاست که اهمیت موضوع انتقام و این جاست که اهمیت موضوع انتقام گرفتن از قاتلان امام حسین علیه السلام و تمام ظالمان در حق انبیاء و اولیای الهی مشخص می شود .
در این میان عاشقان و شیفتگان امام عصر (عج) نیز در زیارت عاشورا ندای " و ان یرزقنی طلب ثاریکم مع امام مهدی هدی ظاهر ناطق بالحق منکم" سرداده و از خداوند درخواست نموده و طلب نموده تا توفیق یابند در زمره اصحاب و انصار و طلب کنندگان خون سید الشهداء علیه السلام در کنار حضرت مهدی ارواحنا له الفدا قرار دهد . به همراه و کنار همان عزیزان و یارانی که شعارشان یا لثارات الحسین (ع) می باشد . یعنی ای خون های بر زمین مانده حسین علیه السلام ، حاضر شوید که اکنون وقت طلب نمودن شماست .
البته برای شرکت در ثواب این خونخواهی و حرکت عظیم الهی راهی دیگر نیز وجود دارد که نویسنده کتاب شریف مکیال المکارم آن را ذکر نمودند پس در آن جا که یکی از فوائد دعا برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) را شریک شدن در ثواب خونخواهی سیدالشهدا علیه السلام بیان نمودند .
خون خواهی آن شهیدی که غروب عاشورا در مقابل چشمان خواهر غمدیده اش زینب کبری سلام الله علیها کوفیان بی رحم به آن عزیز حمله نمودند و اینجا بود که زینب کبری سلام الله علیها مضطر شد و از این اضطرار ملائکه نیز مضطر شدند و به پیشگاه الهی عرضه داشتند : بارخدایا ، با حسین تو ، برگزیده ی تو ، فرزند پیامبرت این گونه رفتار می کنند !؛ و در این زمان بود که خداوند جمال حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را به آن ها نشان دادند و فرمودند: آرام باشید توسط این ولی ام انتقام حسین (ع) را می گیرم .
حضرت زینب نیز در آن لحظات وقتی دیگر چاره ای نمی دید ، دستانش را بر روی سر گذاشت و فریاد برآورد یا ثائر ! ، یا ثائر ! ( یعنی ای خونخواه ما ، ای خونخواه ما و مولا صاحب الزمان منتقم آل محمد را فریاد نمود .
ما نیز بر اساس فرمایش امام زمان که فرمودند : هر کس برای مصیبت های جد غریبم گریه کند و بعد از آن برای فرج من دعا نماید ، من برای حوائج او دعا می کنم ، از خداوند می خواهیم و عرضه می داریم :
بار پروردگارا به حق اضطرار زینب کبری ، به قلب محزون و مغموم زینب کبری ، با مژده ظهور امام زمان به اضطرار حضرت مهدی خاتمه عنایت بفرما و قلب محزون و مغموم امام عصر (عج) را شاد و مسرور بفرما!
الـهـی آمـیـن !

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم آذر 1390 توسط منتظر

حضرت فاطمه (عليها السلام ) و ارزش والاى غدير:
1) ضرورت يادآورى حماسه غدير
2) روش اتمام حجت با غدير
3) سياست سران سقيفه در مطرح نشدن غدير

1) ضرورت يادآورى حماسه غدير:
يكى از ره آوردهاى ارزشمند و حياتى مبارزات سياسى حضرت زهرا سلام الله عليها در دوران كوتاه زندگانى پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شناساندن جايگاه والاى ((غديرخم )) در دفاع از حقانيت ، و خلافت به حق اميرمؤ منان حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام ) بود.
در جمع مهاجر و انصار، در مسجد مدينه در جمع بانوان عيادت كننده در برابر مهاجمان فريب خورده به خانه اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )در بحث و مناظره با بى تفاوت هاى مدينه (پس از كودتاى شوم سقيفه ) در بسيج كردن مردم جهت دفاع از ولايت اميرالمؤ منين (عليه السلام) و همه جا
به ياد حماسه غدير بود، و حادثه غدير خم را مى شناساند، و ابعاد و جوانب آن را بررسى مى كرد، و اهداف و ثمرات آن را به رخ مى كشيد، و اتمام حجت مى فرمود.
و عذرهاى بدتر از گناه بى تفاوت ها، و بهانه هاى ترسوهاى ساكت ، و دليل هاى پوچ و دروغين سست عنصرها را با يادآورى حماسه غدير خم ، مردود مى شمرد، و بى ارزشى بافته هاى ذهنى آنان كه دست از حمايت امام بر حق شسته بودند را اثبات مى كرد، و مى فرمود: ((خداوند بزرگ پس از حادثه غدير خم  كه ولايت على(ع) اعلام گرديد براى هيچكس عذر و بهانه اى باقى نگذاشته است ))
2) روش اتمام حجت با حادثه غدير:
پس از حاكميت سران كودتاگر سقيفه ، و غصب خلافت اميرالمؤ منين (ع) كه مبارزات سياسى حضرت زهرا (عليه السلام) به اوج رسيد، يكى از روشهاى بيدار كردن مردم ، سخنرانى و افشاگرى ، و دعوت مهاجر و انصار در نهان و آشكار، براى يارى كردن امام برحق بود كه همراه با اميرالمؤ منين(ع) و دو فرزندش حسن و حسين عليهم السلام بگونه اى بسيار حساب شده ، مهاجر و انصار را فرا مى خواندند، درب منزل آنان را كوفته ، و با آنان به گفتگو مى پرداختند، و اتمام حجت مى كردند.
اما بعضى مى گفتند: كار از كار گذشتعید امامت و ولایت و اکمال دین بر عاشقان آن حضرت مبارک باد
و برخى مى گفتند: اگر على (عليه السلام ) در سقيفه بود راءى همه با او بود
و گروهى مى گفتند: ما غافلگير شديم ديگر نمى شود اقدام مؤ ثرى داشت در صورتيكه حضرت زهرا سلام الله عليها بر تمام عذر تراشى ها، و بهانه هاى دروغين ، با يادآورى حادثه عظيم غديرخم ، خط بطلان كشيده مى فرمود:
((دور شويد، و مرا به حال خود گذاريد، پس از كوتاهى و سهل انگارى ، جايى براى عذر خواهى نمانده است ، آيا پدرم پيامبر (ص) پس از حادثه غدير خم جايى براى عذر تراشى و بى تفاوتى باقى گذاشته است ؟))
يعنى تكيه گاه مهم و برهان روشنى كه مى شود با آن ولايت بر حق حضرت اميرالمؤ منين (ع) را اثبات كرد، و غضب خلافت را بيان داشت، حماسه غدير خم است كه :هيچ عالم و جاهلى  :مخالف و موافقى:دوست و دشمنى:حاضر و غائبى نمى تواند آن حادثه عظيم را انكار يا فراموش نمايد. چون همه بودند و ديدند، و با حضرت مولى بيعت كردند. يا خاطره آن حماسه بزرگ را شنيدند، و خطبه معروف رسول خدا (ص) را شنيدند و حفظ كردند، و سينه به سينه منتقل نمودند. و شعراى حاضر در صحنه ، شعرها سرودند، قصيده ها ساختند و به يكديگر تبريك ها گفتند.
از اين رو حادثه غديرخم ، آنهم پس از دو ماه يا بيشتر، در پايگاه وحى الهى ،« مدينة الرسول» هرگز انكار كردنى ، يا فراموش شدنى نبود.

بقیه مطلب را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 توسط منتظر
تمام حقوق اين وبلاگ براي وبلاگ منتظر ظهور محفوظ است.